شعر عاشقی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم ور نه ما عشوه و ناموس کسی نستانیم یوسفانند که درمان دل پردردند که ز مستی بندانند که ما درمانیم ور بدانند حق و قیمت خود درشکنند چونک درمان سر خود گیرد ما درمانیم ما خرابیم و خرابات ز ما شوریده ست گنج عیشیم اگر چند در این ویرانیم کدخدامان به خرابات همان ساقی و بس کدخدا اوست و خدا اوست همو را دانیم مست را با غم و اندیشه و تدبیر چه کار که سزای سر صدریم و یا دربانیم هر کی از صدر خبر دارد او دربان است ما ز جان بی خبریم و بر آن جانانیم من نخواهم که سخن گویم الا ساقی می دمد در دل ما زانک چو نای انبانیم
خرید عینک آفتابی
نویسنده : dina بازدید : 193 تاريخ : شنبه 11 خرداد 1392 ساعت: 21:19
برچسب‌ها :